هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

189

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

طرف عصر ، سوار شده ، قوشچىها و شكارچىها ، شكار قرقاول مىكردند . از نزديك « ارزان‌زار » و « پهلن‌زار » گذشتيم . به اصطلاح اهالى « مازندران » ، « پهلن » علف معطّر جنگلى است كه خيلى بلند مىشود و غالبا قرقاول [ در ] آنجا پيدا مىشود . قرقاول ، زياد پريد . دو قرقاول ديگر ، باز زدم . از اهل « نىريس » ، شخصى بلدى كرد كه از اين‌جا راهى است به « مرزن‌آباد » ، كه غير از راه معمول است . او را بلد كرده ، جلو انداخته ، رانديم . راه خلوت [ و ] خوبى بود . در حوالى منزل ، به آن‌راه معمول ملحق مىشود . يك ساعت به غروب مانده ، به اردو رسيديم . چادرها را كنار « چالوس » زده‌اند . آب رودخانه ، مثل فصل بهار زياد است . پسر « ساعد الدّوله » با كدخداهاى « كلارستاق » ايستاده بودند . دو دهى كه دست راست [ و ] بالاى كوه بود ، يكى « آل دره » « 1 » و ديگرى « حيرت » است . يك‌شنبه ، شانزدهم [ رمضان 1292 ه . ق . ] بايد برويم به « پل كرات » « 2 » . صبح ، كه هنوز [ هوا ] تاريك بود ، بيدار شدم . سوار شده ، به سمت درياچه [ اى ] كه ديروز ديده بودم ، رانديم . يك فرسخ تقريبا ، كه راه آمديم ، به ده « سنّار » ، كه از دهات « خواجه‌وند « 3 » نشين » اين صفحات است ، رسيديم . بلدى از اهل « بيرون بشم » « 4 » كه « ولى خان تفنگدار » آورده بود ، در جلو بود . قرقاول زياد در بين راه شكار شد . « سنّار » ، ده بسيار خوبى است . اهالى آنجا ، خيلى « ماديان » دارند . اسب‌ها ، به هواى ماديان ، بدهوايى مىكردند . « بلدرچين » زياد در « ارزن‌زار » بود . بلد اولى رفت . بلد ديگرى « مهدى قلى » نام « خواجه‌وند » - كه لال بود - جلو افتاد . راه بسيار مهيبى بود . خار بسيار ، و بلند و پستى زياد داشت . من اوّل به درياچه رسيدم . دور درياچه ، كوههاى بلند است . در حوالى و كنار درياچه ، جنگل و بوته كم دارد ، ليكن در قلّهء كوههاى اطراف ، جنگل‌هاى انبوه دارد .

--> ( 1 ) . نام كنونى آن « عالى دره » مىباشد . ( 2 ) . « امروز بايد به پول كلارك يا پول زغال‌ها رفت . راه سه فرسخ است . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 30 ) ( 3 ) . طايفه‌اى كه در دوران قاجار از كرمانشاهان و كردستان به اجبار به استان مازندران كوچانده شدند و در كلاردشت ، كجور ، پول ، و لاشك اقامت گزيدند . ( 4 ) . نام دهستانى است در بخش كلاردشت شهرستان چالوس .